In The Name of God
نمی دانم چرا وقتی عشق تورا در بین برگهای سبز جستجو میکنم خزان برگها را میبینم ولی باور نمی کنم که روزی تو نیز خزانی سبز خواهی شد.
رشیه های یاد تورا اگر در بین کرانه های های طوفانی از هم جدا شود آنگاه است که صداقت موج رابررشیه های بی پناه باور خواهم کرد نمی دانم چرا وقتی سکوت لحظه ها را میبینم آنگاه است که معنایی در اترور فریاد کشیدن و فریاد در سکوت را به راحتی سبز بودن برگها درک می کنم.
نمیدانم چرا هر گاه دلم هوای کوچ میکند خود را در پرستوی تبعیدی سر زمین نام تو می بینم.
نمی دانم چرا هر گاه بوی رفتنت را از پیراهن جا گزاشته ات می بویم
آنگاه است که...

|